Personal is political. میبینید؟ مساله فراتر از کشمکشهای دیرهنگام وبلاگستان ایرانی بر سر این است که جزئیات اتاق خواب را چه کسی گوید و چگونه بگوید؛ این شعار مشهور فمنیستی نهتنها ذهنیت رایج و پذیرفته شده و بعضا آمیخته با سنتها و هنجارهای ریشهدار فرهنگی ما، جامعهی همواره در حال گذار را در باب حدومرز حوزهی خصوصی و چندوچون به تصویر کشیدنش به چالش میکشد، بلکه بیش و پیش و مهمتر از همهی اینها، یکی از اصلیترین پایههای لیبرال دموکراسی را مورد انتقاد قرار میدهد. اصلی که طرفداران این نظام سیاسی معتقدند تفاوت اصلی آن با نظامهای سیاسی تمامیتخواه (توتالیتر) است. درواقع، این شعار مشهور فمنیستی، تمایز جاافتاده میان حوزهی خصوصی و عمومی را به چالش میکشد و با این نقد رادیکال، یکی از مهمترین منتقدان نظامی تلقی میشود که عجالتا خود را پیروز تاریخ میداند و مدعی است کارآمدترین نظامی است که تضاد منافع را به صورت مسالمتآمیز و با کمترین هزینه و بیشترین نفع برای همگان سامان داده است.
اما چرا فمنیسم با چنین تمایز به ظاهر معقولی مخالف است؟ مگر غیر از این است که انبوه نظریات و جنبشها و انقلابها در تلاش برای تثبیت همین مرز کمرنگ اما به غایت مهمی بودهاند که نهتنها حکومت، بلکه به تعبیر میل، مهمتر از آن، اکثریت را وادارد تا از دستاندازی به حوزهی خصوصی افراد پرهیز کند. اکثریتی که میتواند با مکانیزمهای قدرتمندی از قبیل طرد اجتماعی، جزئیات حوزهی خصوصی فرد را مطابق با ارزشها و هنجارهای فرهنگی خود سامان دهد و اینجاست که حکومت نهتنها نباید متجاوز به این حوزهی خصوصی محسوب شود بلکه بیش از آن، باید مدافع حوزهی خصوصی اقلیت در برابر تعیین تکلیفهای فرهنگی اکثریت باشد. واقعا جنبش زنان به عنوان یک جنبش مترقی مدرن چرا با چنین تمایزگذاریای مخالف است؟ مخالفتی که حداقل در ظاهر ارتجاعی به نظر میرسد. جواب این سوال را اگر بدهیم و بفهمیم چرا فمنیستها تنها خواهان وارد کردن زنان به حوزهی عمومی نبودند، بلکه به تدریج درصدد برآمدند تا بر مزربندیهای پذیرفته شده میان حوزهی خصوصی و عمومی فائق آیند، احتمالا بتوانیم در این دعوای مجازی اخیر هم موضع روشنتر و مستدلتری اتخاذ کنیم.
بگذارید اول ببینیم تعلق یک مساله به حوزهی عمومی، چه مزیتی ایجاد میکند که زنان درصدد وارد کردن مسائل حوزهی خصوصی به حوزهی عمومی یا درواقع، در پی به چالش کشیدن مرزهای پذیرفته شدهی میان این دو هستند. واقعا چه اهميتی دارد كه يك مساله جزء حوزهي خصوصی قلمداد شود يا جزیی از حوزهي عمومي؟ ماجرا خیلی ساده است: تعلق یک مساله به عرصهی عمومی، باب گفتگوی عمومی در مورد آن را باز میکند، گفتگویی که در نهایت به اتخاذ یک راهکار جمعی منجر خواهد شد بدینمعناکه قدرت عمومی که تجسم اصلی آن حکومت است، پشتوانهی اجرای آن خواهد بود. تمایز لیبرالی میان حوزهی خصوصی و عمومی یک پیامد مهم برای زنان دارد، اینکه عمدهی مسائل آنان را از حوزهی بحث و گفتگوی عمومی خارج میکند. مسائل زنان مسائلی تلقی میشود که علیرغم فراگیر بودنش، به واسطهی تعلقشان به حوزهی خصوصی افراد، مسائل شخصی و خصوصی آنان تلقی میشود که گویا ربطی به دیگران ندارد. این درحالی است که زنان معتقدند عمدهی مسائل و مشکلاتی که به تعبیر خودشان، فرودستی آنان در جامعه را موجب میشود، در حوزهی خصوصی شکل میگیرد و استمرار مییابد. قبل از اینکه وارد بحث مفصل در باب چیستی مسائل زنان در حوزهی خصوصی شویم، بد نیست به یک معنای دیگر از این شعار مشهور هم اشاره کنیم، شعار «امر شخصی، سیاسی است» بیانگر آن است که سیاست به قلمرو عمومی محدود نمیشود بلکه در شخصیترین حوزههای حیات انسانی نیز به دلیل وجود روابط قدرت حضور دارد. نقدهای فمنیستها به سنتهای رایج در علوم سیاسی نیز بر همین مبنا انجام میشود؛ اینکه فرض بنیادی امر عمومی این است که ملاحظات عمومی را میتوان نسبتاً به سهولت از ملاحظات خصوصی تشخیص داد و در نتیجه میان امر خصوصی و امر سیاسی قائل به تفکیک شد این درحالی است که از دیدگاه فمنیستها، درهمامیختگی حوزههای خصوصی و عمومی بیش از آن چیزی است که در نظر اول به چشم میخورد. به این ترتیب، از دیدگاه آنها، اساساً حوزهای که قلمرو نظریه سیاسی و علم سیاست را تشکیل میدهد، از نظر مرزبندی مفهومی دچار مشکل است.
خب، خستهتان نکنم، اگر تا اینجا بخواهیم رئوس اصلی بحثمان را مختصر و مفید روشن کنیم، احتمالا بشود سه نکتهی زیر:
1- فمنیستها با تمایز پذیرفته شده میان حوزهی خصوصی و عمومی مخالفند و معتقدند مرزهای میان دو حوزه ساختگی و صوری است و درهمآمیختگی آنها در واقعیت بسیار بیش از آن چیزی است که انبوه نظریات سیاسی (به خصوص از نوع لیبرالیاش) بر مبنای آن بنا شدهاند.
2- فمنیستها نهتنها معتقدند که وجود رابطهی قدرت در همه شبکههای روابط اجتماعی، به خصوص در روابط شخصی و خصوصی افراد، همهی این روابط را به امور سیاسی تبدیل میکند، بلکه بیش از آن، طرح این روابط در حوزهی عمومی یک ضرورت برای بهبود وضع موجود است چراکه محدود کردن بخشی از روابط اجتماعی در حوزهی غیرقابلدسترسی مانند حوزهی خصوصی، انواع مسالهدار این روابط را پنهان میکند زیراکه با خارج کردن این مسائل از دایرهی بحث و گفتگوی عمومی (منظور رسانههای ارتباط جمعی، مطبوعات، احزاب، سازمانهای غیردولتی و در یک کلام: جامعهی مدنی است) کلا وجود این مسائل نادیده گرفته شده و لذا به لاینحل ماندن آنها منجر میشود.
3- عمدهی مسائل زنان مسائلی است که از روابط قدرت در حوزهی خصوصی ناشی میشود و لذا صرف وارد کردن زنان به حوزهی عمومی چندان تغییر بنیادینی در وضعیت، به تعبیر خودشان، فرودستی ریشهدار آنها پدید نمیآورد.
پایه بودید بخش بعدی این بحث را هم دنبال کنید تا نهتنها شواهد بیشتری از صحت نکتهی سوم ببینید، بلکه مهمتر از آن، به دلایل و استدلالهای فمنیستها در جهت طرح این ادعا هم پی ببرید؛ اینکه چرا به نظرشان میرسيد زنان با وجود کسب تحصیلات و ورود به بازار کار و حتی کسب موقعیتهای ممتاز در حوزهی روشنفکری و آکادمی (بخوانید ورود به حوزهی عمومی)، حداکثر در حد سیندرلاهای مدرن باقی ماندهاند.
پینوشت ۱: در باب ايرادهاي بنیاسرائيلی
1. خوشبختانه یا متاسفانه من هنوز دکتر نیستم، اخمو و عصبانی هم ممکن است باشم، اما راستش خدا را روزی صد هزارمرتبه شکر میکنم که آنقدر هوچیگر نیستم که بر سر یک ویرگول ناقابل اینهمه هیاهوی بیمورد راه بیندازم.
2. ویرگول لزوما برای راحتتر خوانده شدن بکار نمیرود، خيلی وقتها صرفا یک نشانه است، مثلا نشانهی همان جملات معترضهای است که گویا جناب حنایی بدانها علاقهی خاصی دارند (ر.ک نكتهی آخر از همين پینوشت) یا مثل همین عنوان، نشانهی تاکید است، راهنمایی برای اینکه شما تاکید را هنگام خواندن روی کدام یک از اجزای جمله بگذارید. گو اینکه ردیف شدن این سه کلمهای که ممکن است تابحال به چشم خیلی از خوانندگان اینجا نخورده باشد و در نظر اول هم معنای مانوس و آشنایی را القا نمیکند، وجود ویرگول در جهت درک معنای اولیهی جمله را اگر نه مثبت و ضروری، حداقل منفی و زائد هم جلوه نمیدهد. لذا پيشنهاد میشود كسانی كه چشمشان بابت يك ويرگول ناقابل، اينچنين «شديد آسيب میبيند»، زودتر بروند يك فكری به حال اين چشمهايی بكنند كه مثل امنيت ملی مملكت، تا تقی به توقی میخورد مورد تهديد و آسيب قرار میگيرد.
3. من هم به جاافتادن آن the کذا توجه داشتم اما بنده برعکس جناب حنایی، حتی در نقلقولهای غيرمستقيمام هم امانتدارم، من اولینبار این جمله را در این کتاب دیدم: «از جنبش تا نظریه اجتماعی تاریخ دو قرن فمنیسم» نوشتهی خانم حمیرا مشیرزاده که درواقع تز دکتریشان بوده است. مدتی وقت صرف کردم تا از میان ششصد صفحه، دقیقا همان صفحهای را پیدا کنم که اولینبار این جمله را در آنجا دیدم. جالب است که تا پیش از مراجعهی مجددم، جملهای که در ذهنم بود، این بود: «امر خصوصی امر سیاسی است» که اتفاقا به لحاظ ظاهری، ارتباط مستقیمتری با این بحثهای وبلاگستان داشت. بعد اما دیدم عجالتا ترجمهی خانم مشیرزاده همین است که میبینید، اصل جملهی انگلیسی را هم از زیرنویس صفحهی 278 همین کتاب نقل کردم و گرچه بابت آن the کذا مشکوک بودم اما پیش خودم فکر کردم لابد شعار بوده است و حذفش آنقدرها غلط فاحشی نبوده است. (لازم به گفتن نيست كه رفرنس مطالب الهام گرفته شده هم قرار بود يکجا در آخرين بخش نوشتهها داده شود، بيشتر برای مطالعات بعدی خوانندگان البته).
4. همهی اینها به کنار، من نمیدانم اساتید زیادی پرمشغلهای که بر سر یک ویرگول و the ناقابل با پستهای کشدار و بیجهت پرهیاهو لالایی میخوانند، چرا قبل از همه خودشان خوابشان نمیبرد؟ محض خنده هم که شده به این جملات و علائم سجاوندیاش دقت کنید:
اینهمه ویرگول، آنهم دقیقا قبل از حروف ربط «که»، «و»، «یا» (بهخصوص در دو خط آخر) ضروری است یا به شما در راحتتر خوانده شدن متن کمک میکند؟ خوشمزهاش اينجاست كه تازه ايشان تا توانسته از جعبهی ميخهای ويرگولی گله و شكايت كرده و ديگران را به اسرافكاری در كاربرد علائم سجاوندیِ آموخته شده از فرنگيها هم متهم كردهاند. بله، البته انبوه جملات معترضه در این بین نقشی انکارناپذیر دارند اما فکر نمیکنید دقیقا همین جملات معترضهی طولانی و تودرتوی زنجیر شده با حروف اضافه و جداافتادگی دوسه خطی فعل و فاعل یا نهاد و گزاره هستند که نثر ایشان، اعم از نثر وبلاگی و ترجمههایشان را به نثرهای پردستانداز ناخوانایی تبدیل میکند که برای خواندن هر یک جمله، زحمت دو سهبار رفتوبرگشت به ابتدای جمله و حتی پاراگراف را گردن خوانندهاش بار میکند؟
از آن رنگینکهای قرمز و آبی سراسر بیمعنی که بگذرید میرسید به دو نکتهی ناقابل:
خب برداشت ایشان از اجزای مختلف جمله اشتباه است و بازنویسیشان هم نهتنها متن را خواناتر نکرده است، بلکه یک جملهی طولانی مبهم تحویل خواننده داده است. واقعیت این است که در جملهی من یک عبارت معترضهی توصیفی وجود دارد که این است: ما، جامعهی همواره در حال گذار، روشن است؟ عبارت میان دو ویرگول عبارت معترضهی وصفکنندهی «ما» است. با این تفاسیر، قاعدتا من باید یک ویرگول بعد از کلمهی گذار میگذاشتم، چرا نگذاشتم؟ چون دقیقا «ما» مضافاليه مفعول جمله بوده است و قاعدتا «را» باید بلافاصله بعد از آن میآمده است که حالا با وجود عبارت توصیفی، به بعد از آن عبارت منتقل شده است. به نظرتان وجود ویرگول قبل از حرف اضافهی «را» تا چه حد ضروری است؟ بگذارید جایگزین کنیم، ببینیم چه شکلی میشود:
این شعار مشهور فمنیستی نهتنها ذهنیت رایج و پذیرفته شده و بعضا آمیخته با سنتها و هنجارهای ریشهدار فرهنگی ما، جامعهی همواره در حال گذار، را در باب حدومرز حوزهی خصوصی و چندوچون به تصویر کشیدنش به چالش میکشد، بلکه بیش و پیش و مهمتر از همهی اینها، یکی از اصلیترین پایههای لیبرال دموکراسی را مورد انتقاد قرار میدهد.
میبینید چقدر قناس و نافرم شده است؟ سکتهی متن را با همین تکدانه ویرگول بعد از گذار حس میکنید؟
نیازی به گفتن نیست که ویرگول بعد از فعل به چالش میکشد هم در بحث فعل و فاعلی جملهی حاضر هیچکاره است. بعد از فعل به چالش میکشد ویرگول آمده است چون در عیناینکه به لحاظ دستوری یک جملهی کامل پایان یافته، جملهی اصلی به لحاظ محتوایی ادامه پیدا کرده است. دقیقا مثل زمانیکه ویرگول، دو جملهی به لحاظ دستوری کاملِ پایه و پیرو را از هم جدا میکند.
در باب تمامی رنگینکهای بعدی هم استدلالهای مشابهی وجود دارد، منتهی هم بیانش وقت میگیرد و هم لابد به قول ایشان مجانی نیست.
2. نکتهی دوم که دیگر قلهای است در مچگیریهای عجولانهای که از قضا، به طرز ناباورانهای هوچیگریهای بیموردشان را هم رسوا میکند. فكرش را بكنيد، ايشان رفتهاند از ميان سيصدواندی پست این وبلاگ، پست شصتوچهارم را پيدا كرده (مرسی پيگيری، مرسي خشم طوفاني و چارهناپذير) و چنين نكات شگفتانگيزي را شهود فرمودهاند:
خانم آروین در مطلبی با عنوان «بدحجابی، برساخت ناموفق یک مساله اجتماعی (۲)» نوشته بودند:
هول نشوید جناب حنایی، شما که اینهمه انگلیسی بلدید، شما که در حال یاری جستن از زبان انگلیسی برای قمپز در کردن فارسی نیستید، از چه چیز نوشتهی من اینچنین بیحواس شدهاید که حتی خواندن درست یک جملهی سادهی فارسی را به فراموشی سپردهاید. میخ لازم است گویا:
از سوء تفاهمات که بگذریم، پاسخ برخی خوانندگان]،[ قلهای است در پاسخِ به قول غربیها to the point. من پرسیدهام بدحجابی با اعتیاد چه تفاوتی دارد، پاسخ شنیدهام که مشروبخواری و روزهخواری احساس گناه را در افراد زنده میکند و نه اعتراض به وضع موجود را و "اعتیاد هم به همینگونه" و البته من هرچقدر تلاش کردم نفهمیدم این "هم" برچه مبنای عقلانی یا تجربی در انتهای این نظر مشعشع قرار گرفته است. بگذریم.
افتاد جناب استاد؟ «قله بودن» توصیف پاسخ خوانندگان بوده و گزارهی جمله است نه معنای آن عبارت انگلیسی (زحمتي نيست كمي بيشتر دقت كنيد و كسرهي پاسخ را ببينيد و توجه كنيد كه اين كسره قاعدتا نشانهي آن است كه to the point صفت پاسخ است، انگار كه بگوييم «پاسخ برخی خوانندگان قلهاي است در پاسخِ مرتبط). واقعا شما این جمله را چطور خواندید که قله بودن را معنای to the point گرفتید؟ یعنی اصلا به ذهنتان نرسید که یک دانشآموز دبیرستانی تنبلِ بیخاصیت هم اگر معنای این اصطلاح رایج را نداند، حداقل معنای point را میداند و میفهمد که ربط خاصی به قله ندارد. متوجه شدید یا باز هم بیشتر توضیح دهم؟ معنای ظاهری جمله این است که نظرات برخی خوانندگان، به لحاظ to the point و مرتبط بودن، قلهای بوده است که درواقع معنای کنایی روشنی دارد که یعنی این نظرات کاملا بیربط بودهاند. جملهی بعدی مصداق این بیربطی را تحویل امثال شما اساتید دقیق و باهوش داده است که یک وقت چنین برداشتهای بالکل بیربطی را موجب نشود اما موثر نبوده است گویا.
راستی، یک سوال: همهی آن رنگینکها را هم با همین توهم اعجابانگیز بیسوادی یک دانشجوی دکتری سرهم کردهاید و به بهانهی مجانی نبودنِ آسمان ریسمان بافتنهای هوچیگرانه، از زیر رسوایی بیشتر دررفتهاید؟ حالا نرختان را بفرمایید، ارزش مفرح شدن ملت به واسطهی این گافهای جبرانناپذیر یک استاد دانشگاه بیش از اینهاست.