یکی از خانمهای سابقا همکار sms زده است که: «حواست خیلی بیشتر از اینها به حقالناس باشد. آن متنی را که دربارهی فلان ماجرا نوشته بودی، اتفاقی دیدم. بیشتر بدگویی و تهمت است. بدگویی است چون عیبهای یک نفر را پشت سرش فاش کردن است و تهمت است چون خلاف واقع است». متن مربوط به ده ماه پیش است و طبیعی است که چیز زیادی از آن را به یاد نیاورم. بااینحال، از سر همان اعتماد سادهلوحانه و بعضا ابلهانهای که به خودم و پایبندیام به اخلاقیات و قضاوتهای منصفانهام دارم، فکر میکنم باز هم همان ماجرای همیشگی است: بیان انتقادی، صریح و بعضا گزندهی من و دلخوری احساسی دیگران و سوءتفاهمات آنچنانی و الخ. سعی میکنم طوری جواب دهم که لااقل حسننیتم را ثابت کنم، بر نقاط همدلانهی بحثم تاکید میکنم و تا آنجایی که حافظهی نصفهنیمهام اجازه میدهد، نشانههای آشکار این همدلی را در متن یادآور میشوم.
شب میآیم و متن کذا را پیدا میکنم و بازخوانیاش میکنم. دروغ چرا، یکه میخورم، هیچ باورم نمیشود این متن عصبانی مبتنی بر پیشفرضهای شخصی را من نوشته باشم. با خودم اگر صادق باشم، متن علیرغم آن نکات پررنگ همدلانهاش، قابل یک دفاع حداقلی هم نیست. متن را درجا برمیدارم اما فکرم ساعتها مشغولش است: چند درصد ایت سیصدوسیوچند پست اینگونه بوده است و تنها چون شخص یا اشخاص مرتبط با موضوع بحث، آنرا برحسب اتفاق، ندیدهاند، من همچنان در توهم یک نگرش شخصی و انتقادی و صریح باقی ماندهام؟ چند درصد این پستها را اگر بازخوانی کنم، لحظهای در حذف و بیان یک عذرخواهی بلندبالا بابت نوشتن و انتشارشان تردید نمیکنم؟ اصلا گذشته به جهنم، بازخوانی این سیصدوچندتا کار یکی دو هفته است و بالاخره میشود یک جوری جلوی زیان بیش از ایناش را گرفت اما برای آینده چه میتوانم بکنم؟ چکار کنم که این شرمندگی و سرافکندگی عمیق بار دیگر تکرار نشود؟ واقعا چکار میتوانم بکنم که نیت خیرم برای ارزیابی انتقادی به فاجعهی شرمآور بدگویی و تهمت تبدیل نشود؟
بحث کشدار فلسفی و توصیههای کلی اخلاقیاش به جای خود، اما من حالا دقیقا به یک راهکار عملی نیاز دارم، منی که در این روزهای کمکاریام به طور متوسط هفتهای دو پست و در روزهای معمولِ پرکارم، روزانه پست میگذارم و بیش از هفتاد درصد این به اصطلاح خودنگاریها هم دارای رویکرد انتقادی آشکار یا پنهان است، چنین کسی به راهکاری خلقالساعه و عملیاتی نیاز دارد. با اجازهی شما عجالتا یک راهحل عملی به ذهن خودم رسیده است که لااقل به مرور زمان، عمق این فجایع زیادی انسانی را کاهش میدهد اگر به تمامی از بین نمیبرد.
به نظرم یکی از راهحلهای ممکن این است که وقتی راجع به وقایعی که با اشخاص حیقیقی کموبیش در دسترس مرتبط است، صحبت میشود، نوشته شدن یک مطلب انتقادی را مستقیما بهشان اطلاع دهم. البته من همچنان سعی میکنم نام افراد را جز در موارد ضروری یا مثبت بکار نبرم، دلیل هم دارم، چون اولا لزومی نمیبینم خوانندگان شناس و ناشناسِ اینجا راجع به افرادی که ممکن است هرگز برخورد واقعی چهرهبهچهره با آنها پیدا نکنند، نظری انتقادی و احیاناً سابقهی ذهنی منفی پیدا کنند. ثانیا دلیلی نمیبینم هر دوست و دشمنی با جستجوی نام یک فرد خاص، به یک مطلب کوچک و محدود اما صراحتا انتقادی راجع به یک فرد و فعالیتهایش برسد. خلاصه اینکه نمیخواهم مطالب کوچک و محدود و مهمتر از همه، سراسر شخصی من، مبنای قضاوتِ دیگران شناس و ناشناس اخلاقی یا اغیراخلاقی در باب دیگران قرار گیرد. اما این اسم نیاوردن میتواند خیلی ساده پیامد ناخواستهی شبههی پنهانکاری و بدگوییهای خالهزنکی پشت سر دیگران را موجب شود. چنانکه گفتم یک راهحل حداقلی این است که من افرادی را که کارها یا مطالبشان موضوع نوشتهی انتقادی من است، از این ارزیابی انتقادی مطلع کنم. این اطلاع در عین اینکه هزینهی زیادی برای من یا دیگری در برندارد اما حداقل سه کارکرد مهم و مشخص دارد:
1- بیان مرا تعدیل میکند. از بابت آنکه مطمئنم یکی از افراد حاضر در گود و وارد به چندوچون اصل ماجرا هم مطلب را میخواند، دچار وسواس ذهنی و کلامیام میکند، باعث میشود دستودلم بابت تکتک جملات و عباراتم بلرزد و از قضاوتهای بیپایه و اساس و مبتنی بر پیشفرضهای شخصی پرهیز کنم چراکه ممکن است به فاصلهی کمی نادرستی آنها ثابت شود و اعتبار کل ارزیابیهای انتقادی حال و آیندهام به زیر سوال رود و خلاصه همین خرده آبروی نداشتهام هم بر باد رود. این اطلاع دیگری مرا وادار میکند که برای نوشتن هر جمله، هر صفت، هر قید تشدید یا تضعیفکننده، دقت بیشتری به خرج دهم و همین صداقت اخلاقی نیمبندم را برای سنجش میزان مصابقت ارزیابیام با واقعیت، در حد نهایتش بکار گیرم و یک کلام: در این بیان انتقادی شخصی و صریح خیلی خیلی دستبهعصاتر راه بروم مبادا که یکوقت به تهمتزنیهای بیدلیل و از سر عصبانیت و حماقت دست زده بزنم.
2- از آن شبههی نفرتانگیز و چندشآور بدگویی پشت سر دیگران هم جلوگیری میکند چراکه با این اطلاع، من میتوانم در بهترین حالتش، حسننیتم را به طرف مقابلم ثابت کنم. به او نشان دهم که وقتم را برای بیانِ تا حد امکان دقیقِ انتقاداتم صرف کردهام چون عمیقا میخواستهام کار او، نوشتهاش، رفتارهایش یا حتی شخصیتش بهتر شود، نقصهایش کمتر و کمرنگتر و نقاط قوتش بیشتر و پررنگتر شود. چرا اصلا چنین چیزی میخواستهام؟ چون معتقد بودهام وضع موجود او، کارها و آثارش آشکارا ظرفیت چنین بهبودی را داشته است و من سعی کردهام در حد وسع خودم، سهمام را در این بهبود ادا کنم. درواقع همین کار کوچک ایمیل زدن و اطلاع من به او میتواند به این معنا تلقی شود که من برای او احترام خاصی قائل بودهام و وی را مخاطب اصلی و خاص نوشتهام تلقی کردهام. بیان عمومی مطلب هم تنها به دلیل احتمال بالای استفادهی دیگران در کار خودشان بوده است چراکه قاعدتا اگر انتقاد خیلی محدود و تنها مربوط به شخص او بود، صرف وقت برای انجام آن احتمالا به یک دوستی عمیق و صمیمانه نیاز داشت که البته ممکن است در خیلی موارد وجود نداشته باشد.
این بحث حسننیت و جلب اعتماد طرف مورد انتقاد در باب آن، یکی از ضروریات انکارناپذیر و به یک معنا، شرط لازم و کافی برای انجام یک گفتگوی انتقادی پربار و ثمربخش است، کاش زودتر فرصت کنم و بیشتر بازش کنم.
3- در نهایت این اطلاع یکجور محکمکاری مضاعف برای ارزیابیها و قضاوتهای تا حدِ امکان منصفانه است چراکه طرف مقابل هم این فرصت را دارد که نکات نادیده گرفته شده از سوی نویسنده یا واقعیتهای پنهان یا خلاصه هر نکتهی باقیماندهای را بیان کند که به روشنتر و مستدلتر شدن ارزیابیها کمک میکند. درواقع علیرغم همهی احتیاطی که در دو بند قبل لحاظ شد، باز هم طبیعی و ممکن است که نویسنده تنها از منظری محدود و سطحی دست به ارزیابی زده باشد و اینجاست که حضور یک طرف اصلی ماجرا میتواند افق دید را گستردهتر و عمق نوشته را بیشتر کند. اتفاقی که بعد از ده ماه برای آن مطلب کذای من افتاد اما بهدلیل از موعد مناسب بحث گذشتن، فقط به کار این تلنگر و تامل همراهش آمد و بس.
پینوشت: همواره از وسعت دامنه و کثرت سوءتفاهمات ممکن در یک بحث ساده و صمیمانه، هم شگفتزده شدهام و هم مایوس و سرخورده، این است که همین حالا پیشبینی میکنم برخی با پوزخندهای تمسخرآمیز این تامل و چارهجویی برای یک مسالهی واقعی را به پای افههای نمایشی اخلاقمداری و یک جور به رخ کشیدن تهوعآور محسنات نداشتهی اخلاقی بگذارند. راستش هیچ هم نمیدانم چگونه میشود از چنین ارزیابی بدبینانه و توهمآمیزی جلوگیری کرد، صرفا گفتم شاید چون خوشبینانه و سادهلوحانه فکر میکنم اگر صراحتا بگویم این چهار کلام حرف ساده را به حساب هیچچیز نگذارید، شما هم دربست قبول میکنید و همهی آن سوءتفاهمات ریشهدار و چارهناپذیر یکجا دو میشود و به هوا میرود، چه خیالپردازیهای کوکانهای.